تکنيک های خلاقيت

12 آوریل 2019
تکنيک های خلاقيت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقيت و افزايش توان حل خلاق مسئله کمک شايانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقيت و فرآيند حل خلاق مسئله می نمايد . بعبارت ديگر هريک از تکنيک های خلاقيت ، مرحله يا مراحلی از فرآيند خلاقيت را تقويت می کنند . اين تکنيک ها فردی و گروهی می باشند که تکنيکهای فردی شامل : توهم خلاق ، doit  و تکنيکهای گروهی شامل : طوفان فکری ، دلفی ، سينکتيکس و تکنيکهای مشترک شامل : اسکمپر،در هم شکستن مفروضات ، چرا ، مورفولوژيک که محور اصلی اين روش ها و تکنيک ها ، شکستن قالب های ذهنی است .
تکنيک طوفان ذهنی
طوفان ذهنی که يکی از شيوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستيابی به انبوهی از ايده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال ۱۹۳۸ توسط الکس اس اسبورن ابداع شد . اين واژه هم اکنون در واژه نامه بين المللی وبستر اينگونه تعريف می شود : اجرای يک تکنيک گردهمايی که از طريق آن گروهی می کوشند راه حلی برای يک مسئله بخصوص يا انباشتن تمام ايده هايی که بطور خود به خود و درجا به وسيله اعضا ارائه می شود بيابند.
تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی
طوفان ذهنی فردی با توليد طيف گسترده تری از ايده ها همراه است و کمتر منجر به ايده هايی کارا و عملی می شود . نکته ی جالب توجه اين است که فرد به هنگام انزوا از گروه ديگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هيچگونه محدوديتی از طرف اعضا برای تجزيه ايده ها آزاد می باشد . اما مزيت طوفان گروهی اين است که مشکلات ايده ی فرد بوسيله تجربه و خلاقيت افراد ديگر حل می شود و از بين می رود . اگر بخواهيم نتيجه مطلوبتری از طوفان ذهنی داشته باشيم می توانيم اين دو نوع طوفان ذهنی را ترکيب کنيم .
تکنيک چرا ؟
تکنيک چرا، دقيقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنيای اطرافشان از والدين می پرسند. اما با اين تفاوت که در بزرگسالی بايد ياد گرفته هايمان را زير سوال ببريم. سادگی اين تکنيک باعث شده است که بسياری از مردم متوجه اهميت و نقش آن نشوند. اين تکنيک برای ايده يابی و ايده پردازی به کار می رود. بعنوان مثال؛ برای شناسايی و تعريف درست و کامل مسئله می توان از اين تکنيک استفاده کرد. استفاده از اين تکنيک به ما کمک می کند تا موقعيت و وضعيت را بهتر و روشنتر مشخص کنيم و در فرآيند آن به ايده های جديدی دست يابيم .
تکنيک توهم خلاق
خيلی اوقات آنچه را که فکر می کنيم واقعيت است، واقعيت نيست. واقعيت ها با پنج حس انسان درک می شوند. چيزهايی که چشم می بيند و طوری که مغز آن را تفسير می کند باعث اين خطا می شود. چشم می بيند، اما وظيفه ی ذهن چيز ديگری است. کار ذهن مرتب کردن، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هايی است که پس از ديدن، مغز آن را ايجاد می کند بنابراين تصاويری که در ذهن است، کپی مستقيم اشياء نيست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طريق شبکه ی عصبی مغز می رسد. منظور و هدف اين تکنيک اين است که شما بتوانيد با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور ديگری به مسائل نگاه کرده تا بدين وسيله اصل و واقعيت موضوع را دريابيد. اين سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافتهای عصبی، آزاد شده و به وسيله پيوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جديدی ساخته شود و يا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی ديگری انتقال يابد.
منبع : پرتال مهدکودک های ایران